تبليغاتX
آیه های قدیمی...
و مرگ پایان خیانت پدرانی ست که هوس در عمق جانشان پینه بسته .....

قنوتش را برید

سکوت کرد

و به فاحشه ای که در آنسوی شهر سنگسار شد

اندیشید...!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 21:27  توسط م.م.ن  | 

 

 

زير خورشيد نگاهت

من ماندم و يك سايه

آن هم

كه زير دو پايم له شد

سايه ايي له شده

شبيه به غرورم

اي كاش

نگاهت اينقدر،مستقيم نبود .

                                                 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 3:14  توسط م.م.ن  | 

 

به آرشيو خاطرات كه نگاه مي كنم

انتظار نمايان تر هر چيز است

و تازه مي فهمم كه

سکوت

مفهومي غير از رضايت است.

                                                ارديبهشت 81

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:50  توسط م.م.ن  | 

از یک بغض قدیمی

تا شرجی های شب های شهر شما

انگار ثانیه مر گ است

انگار فاصله درد است.

شاید اگر نبودی

اما نه...

حدیث بی تو بودن-حدیث دیگریست

من که دلم میمیرد

از روز هایی که

گیسوان بلوطی ات درباد نرقصد

من که دلم می گیرد

از این همه چشم

از این همه لب هایی -  که با من سخنی ندارد

*****

از یک بغض قدیمی

تا شرجی های شب های شهر شما

من که دلم می پوسد

از این همه تنهایی

از این همه غم

شاید اگر نباشم

مرگ پایا ن ثانیه باشد

- پایان فاصله.

اما نه ...

حدیث بی تو بودن حدیث دیگریست.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 17:31  توسط م.م.ن  | 

 
کد شماره ی 1         قرار دادن سایت شما در Home Page شخص مقابل