قنوتش را برید
سکوت کرد
و به فاحشه ای که در آنسوی شهر سنگسار شد
اندیشید...!
زير خورشيد نگاهت
من ماندم و يك سايه
آن هم
كه زير دو پايم له شد
سايه ايي له شده
شبيه به غرورم
اي كاش
نگاهت اينقدر،مستقيم نبود .
به آرشيو خاطرات كه نگاه مي كنم
انتظار نمايان تر هر چيز است
و تازه مي فهمم كه
سکوت
مفهومي غير از رضايت است.
ارديبهشت 81از یک بغض قدیمی
تا شرجی های شب های شهر شما
انگار ثانیه مر گ است
انگار فاصله درد است.
شاید اگر نبودی
اما نه...
حدیث بی تو بودن-حدیث دیگریست
من که دلم میمیرد
از روز هایی که
گیسوان بلوطی ات درباد نرقصد
من که دلم می گیرد
از این همه چشم
از این همه لب هایی - که با من سخنی ندارد
*****
از یک بغض قدیمی
تا شرجی های شب های شهر شما
من که دلم می پوسد
از این همه تنهایی
از این همه غم
شاید اگر نباشم
مرگ پایا ن ثانیه باشد
- پایان فاصله.
اما نه ...
حدیث بی تو بودن حدیث دیگریست.