رفتن
کلمه یی که به آن رسیدی.
اين اطاق
چقدر شبيه به تابوت شده
علي الخصوص حالا
كه اميدي به آمدنت نيست
و من
در انجماد اين دقايق
بيشتر و بيشتر فشرده مي شوم
نمي دانم
نمي دانم،دلتنگ هستم
و يا نيستم
ولي امروز جمعه بايد باشد
و تمامي اين ها حقيقت
ولي حرف هايم
هذيان دم مرگ نيست
هر چند مسافر باشم
آن هم به سوي جاده ايي
كه در انتهايش تو
با همان
يك جفت چشم قهوه ايي
در انتظار من ايستاده ايي.
فروردین 80