تبليغاتX
آیه های قدیمی... - قریه
و مرگ پایان خیانت پدرانی ست که هوس در عمق جانشان پینه بسته .....

گذشتم
بی حوصله تر از ثانیه
از کنار خیابانهایی عریض
از جوار رنگ ها ولعاب ها

واز کنار خنده هایی کاذب

رسیدم
تازه تر از خورشید

به کوچه هایی ساده وخاکی
به صورت هایی بی آلا یش
وبه تبسم هایی پاک وبی ریا
در سرم پر بود از هوای بی کسی ودر دلم پر شد از هوای عاشقی
.
یک لحظه یک خیال
شاید خدا باشد
....
شاید خدا ساکن همین حوالیست

احتمالا هست،
که مردم این دور وبر
اینگونه از شرم حضورش
هرشب
هر روز
دوره میکنند

صداقت را

نجابت را
و عاشقی را
...
راستی اینجا
دور از ساختمان های چند طبقه

در این کوچه های خالی از اسم ورسم
در این رضایت وخستگی وسکوت
ودر این صورت های سوخته از آفتاب
انگار خدا ملموس است
انگار خوبی ها بی قیدوشرط است
وانگار اینجا آدمی همسایه ی خداست
اما حیف
ای کاش گذشتن
رسیدن
ودر جوار سادگی ها عاشق شدن

مفهوم مانــــــــــــــــــــــدن بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 19:57  توسط م.م.ن  | 

 
کد شماره ی 1         قرار دادن سایت شما در Home Page شخص مقابل