تبليغاتX
آیه های قدیمی... - هیچ وقت دیگر...
و مرگ پایان خیانت پدرانی ست که هوس در عمق جانشان پینه بسته .....

انگار هیچ وقت
هیچ وقت، قسمت نمی شود
تا دوباره ،تا همیشه
در دورتر ها زندگی کنم
در دورتر ها بمیرم ودر دورترها...
همان دورترهایی که پر بود از گریه
پربود ازدروغ های شش ساله
وپر بود ازوحشت و بی خوابی داستان های جن و پری

همان دورتر هایی که
مادرم هنوز بوی جوانی می دادو
پدرم هنوز مرد رویا ها بود.
انگار هیچ وقت
هیچ وقت، قسمت نمی شود
تا دوباره ،تا همیشه
من باشم وتو باشی و
شرجی های ظهر تیر ماه ...
همان شرجی هایی که بودو نبودش
وقتی که یخمک های رنگی
در دستمان بود،فرقی نمی کرد.
راستی من دلم برای عید و لباس نو تنگ است
انگار هیچ وقت
هیچ وقت، قسمت نمی شود
تا دوباره ،تا همیشه
روبروی تو بنشینم

وبی خجالت از نگاه توو
بی خجالت از نگاه تمام آدم بزرگها
برای هیچ وپوچ گریه سر کنم
راستی من دلم برای گریه های تو هم تنگ شده
اصلا من دلم برای
تمام دروغ های شش ساله و
تمام یخمک های رنگی و
تمام شرجی های ظهر تیر ماه تنگ شده...
اما انگار،این روزها

گریه کردن کار زشتی است
اما انگار،این روزها

آدم بزرگ ها دیگر طاقت شرجی ها را ندارند
انگار زود تر از کوره در می روندو
انگاردروغ هایشان هم مثل خودشان بزرگ شده
راستی دلشان هم برای
هیچکس وهیچ چیز تنگ نمی شود
وانگار هیچ وقت
هیچ وقت، قسمت نمی شود
تا دوباره ،تا همیشه
در دورتر ها زندگی کنم
در دورتر ها بمیرم ودر دورترها...



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:0  توسط م.م.ن  | 

 
کد شماره ی 1         قرار دادن سایت شما در Home Page شخص مقابل